
من انگار که بیمار باشم. بعد از مدتی سرو کله زدن با اینستاگرام، دیدم من آدمی نیستم که پست و صفحه داشته باشم. نه... من نیستم. من آدم وبلاگم. شاید به خاطر اینکه نمیخوام خانواده ام و افراد نزدیکم نوشته های من رو بخونن و درون من رو کشف کنن. چون تجربه ی نشون داده وقتی افراد یک ساید ِ دیگه ازت رو کشف میکنن بلافاصله میخوان بزنن تو ذوقت و مسخره ات کنن یا نقطه ضعف ازت بگیرن. منم که حساس ! اصلا آدمی نیسنم که دم به تله بدم. اینجا خوبیش اینه که خیلی ساکته و راحت میشه نوشت. والا ! اومدم یه عکس آپلود کنم تو اینستاگرام حالم به هم خورد. ده بار پاک کردم و نوشتم و نشد که نشد ! گفتم بیخیالش بابا. این همه داری وقت میکشی و کشش میدی که بشه چی ؟ اصلاً آدم میوفته تو دام ِ این مساله که حالا فالورام چی فکر میکنن و چند تا ازشون کم میشه و چند تا اضافه میشه ؟ بده بره .
همیشه دوست داشتم مرموز باقی بمونم و کسی سر از کارم درنیاره. این مساله باعث شد با بیش از 5 تا اسم مستعار زندگی کنم، آهنگ بدم. حتی الان خشکشویی هم که میرم اسم و فامیلم رو یه چیز دیگه میگم. مریضیه نه ؟
هرچی هست دوستش دارم. هرچند باعث شده انگار کسی نشناستم جز خونوادم، اما یه چیز خوبی داره اینه که از قاطیه دنیا شدن دور نگهت میداره. بله. من اون دست پنهان رو حس میکنم که من رو از شبکه های اجتماعی و توی چشم بودن داره دور نگه میداره. من متعلق به خودتم. امیدوارم لایق محبتات باشم .
پ نوشت : پاییز پر از راز آمد.
پ نوشت 2 : راز داشتن و از همسرت پنهانش داشتن باعث میشه زندگیت رو از دست بدی. ( استاد والتر وایت ) D:
ثبت وقایع در اسحار...ما را در سایت ثبت وقایع در اسحار دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 64