
در مورد اعتیاد است. " بلای خانمان سوز " . خانمان به معنای خانواده، شامل زن و فرزند، والدین و برادر و خواهر ها میباشد. وقتی درگیر اعتیادی و این مساله رو میشه، علنی میشه، به طبع سوختن خانمان هم شروع میشه. تا قبل از این فقط خودت داشتی میسوختی ولی یک مرحله بالاتر نوبت ضربه زدن به اونها میرسه. از کجا شروع میشه ؟ یه موفقیت کوچیک. از برنده شدن توی دعوا، تا توی یک مسابقه، تا توی یک بحث ساده، یا حتی یک معامله. از اعتماد به نفس شروع میشه. از مرحله ی پی ریزی هدف های بزرگ شروع میشه...
مساله اینجاست که همیشه یه معتاد یکی دیگه رو آلوده میکنه. هیچکس خود به خود نمیره به سمت اینطور فضاها. میبرنش. توی یه قرار دوستانه، توی یه مهمونی بزن برقصی، وقتی اون گوشته نشستی و سرت تو لاک خودته و فقط داری سیگار میکشی. همیشه یکی هست که دستتو بگیره و بده دستت. و وقتی بهت مزه کرد، کارت تمومه. دیگه خودت میری دنبال ساقی و میبری تو جمع که دودش کنین. زمان که گذشت، بعد از یک سال، حتی به کسی نمیگی که توی تنهاییات هم میزنی. و وقتی توی تنهاییات زدی و نتونستی از پس دستات که هر هفته یکبار شماره ی ساقی رو میگیره بر بیای، معتاد شدی دوست من !
حتی سیگارشم بده. برای اون کسی که شریک زندگیش از سیگار خوشش نمیاد. سیگار هم خانمان سوزه. خوشی سوزه. زندگی تلخ کنه. وقتی امری پنهانی صورت میگیره، که یعنی ترسی وجود داره برای علنی انجام دادنش، امور دیگه رو هم تحت تاثیر قرار میده. شک میاره. این که کسی به یه مهندس موفق شک کنه، برای مهندس آزار دهنده اس. این که در اتاق که بسته میشه، حس کنی کسی پشت در میخواد در رو به سرعت باز کنه و ببینه چه خبره، آزار دهنده اس. در هر صورت دست مهندس رو میشه. چون نمیشه تا ابد پنهان بمونه، امری که دو یا سه بار در روز، تو ماشین، تو مغازه، سر کار و حتی تو خونه ، صورت میگیره. و اونجاست که خانمان شروع میکنه به سوختن و دیگه هیچ چی مثل سابق نمیشه.چای خوردنای اول صبح، قربون صدقه های عاشقانه و از ته دل، ناز کردن موهاش، حس اعتماد. یه غم بزرگ رو شونه شه، کسی که حتی ترک میکنه. یه مهر ِ گنده رو پیشونیشه : ببینین ! من نابود شدم و مثل ظرف شکسته با چسب یک دو سه سر همم کردن. من مثل لاستیکِ صد بار پنچری گرفته ام. دلم صافه، ولی دیگه بدرد نمیخوره. باید از این شهر برم. یه زندگی جدیدی رو شروع کنم. اینجا سنگینی نگاه ها منو میدوزه به زمین. نمیزاره دوباره اوج بگیرم. همسرم... اون هنوز عاشقمه. اون با من میاد. دیشب بهم گفته. با اشک چشم و صد تنُ اعتماد.
پی نوش : این که تا کجا بتونی ادامه بدی که باز هم کشش داشته باشه، یا وقایع رو جوری به هم بچسبونی، که خواننده / بیننده هم بچسبه به صندلیش، اون فن دیگه ایه که بهش میگن فیلم نامه ی خوب نویسی.
ثبت وقایع در اسحار...
ما را در سایت ثبت وقایع در اسحار دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 126